نبض تپنده هنرهای تجسمی
بوق و كرناى به ظاهر پرجوش و خروش اطرافمان را بهحق به چیزى نمىگیریم، كه چه آشكار و یكسره جعلى و پرت و خالى و جلف و پوك مىنماید. و نمىنماید… كه هست.
به گزارش پایگاه خبری “ججین” ، گالری سیحون در كوچه چهارم خیابان وزرا بود. هنوز هم هست؛ در كوچه اى با شیب تند كه در سال هاى جوانى به همان راحتى در آن سرازیر مىشدى كه وقت بازگشتن از آن بالا مىآمدى. سمت راست و در وسطهاى كوچه، در چوبى ضخیمى با كوبههاى فلزى به سالن كوچكى باز مىشد، با نقاشىهاى آویخته بر دیوار، با ویترینى رو به كوچه، با كفى فرششده از كاشىهاى مستطیلى براق قهوهاىرنگ، با میز شیشهاى بزرگى با پایههاى تراشیدهشده از سرستونهاى سنگى و ظرفهاى ظریف شیرینى خشك و خوشمزه چیده شده بر آن.
در پشت این سالن اتاق كوچكى بود-اتاق نه، كه تختگاه خانم معصومه سیحون-آراسته با خوشسلیقگى محض و بىخودنمایى یا تفاخرى، یادآور درون درخشان صاحبش. با نیمكتهایى براى نشستن و از هر درى سخن در میان آوردن، رو به میز و قفسه چوبى ظریفى با صندلى چرخان مقابلش، با دسته گلى- و اغلب شاخه ماگنولیاى شكفته و هوشربایى – در گلدان. و خانم معصومه سیحون- یا معصومه نوشین، یا منیر سیحون- ملكهاى بود نشسته بر سریر بر حقش؛ مانند پوراندخت و آذرمیدخت ساسانى، كه هرازگاه با هركسى به زبانى سخن مىگفت و در هر لحظه متغیر: از تلختلخ تا شیرینشیرین… زبان و لحن و كلام و ستایش و نفرینى داشت كه بههمراهش رفت و بىجایگزین باقى ماند. حالش كه خوش بود، دریغى از مهربانى نداشت و زائرانش را به لقبى و یا عنوانى مى نواخت- و وقت هایى مرا هم! اما خشمش كه مشتعل مىشد، بهتر بود دورتر مىایستادى و ظاهرا مشغول مىشدى به تماشاى نقاشى هاى روى دیوار كه اگر هم درست نمىدیدىشان، اما امنتر مىماندى!
هنر معاصر ایران را چه خوب مى شناخت-كه مادرخوانده آن بود و باهم و درهم زیسته بودند-و چه شم و شعور و سلیقه و انتخاب بىمانندى داشت. اتاق كوچكش میقات هنرمندان مطرح و مهم و مشهور عصر بود: از بهمن محصص و رضا مافى و محمد احصایى تا افجهاى و سهراب سپهرى-كه بیشتر دوست داشت بر روى كاشى كف گالرى بنشیند و ولو شود-و صدها تن دیگر، تا تقریبا هركسى كه كسى بود و یا قرار بود به یمن لطف او كسى شود. گالری سیحون نبض تپنده هنرهاى تجسمى معاصر ایران بود و حضور معصومهخانم، دلگرمى و پشتوانهاى مستدام. سخت كار كرد و كوشید و درخت تناورى كاشت و نشاند كه هنوز و همچنان دارد ثمر مىدهد و زیر سایه گستردهاش اهل معنا آرام مىگیرند. تاریخ هنر معاصر ایران را بىذكر جایگاه بلند و تعیینكننده او نمى شود نوشت و چنین است كه هركدام از ما بهنوعى و در ایامى كوتاه یا بلند، وامدار او ماندهایم و سالهاى مشخص و متمایزى از عمرمان با یاد و یا در حضور او گذشته است.
ما جوانان آن روزگار امروز به این ناهنجارى فرتوتشده، چه تنها و بىجر و جوش ماندهایم بى او، و چه تند و اما تا مغز استخوان حسشده، بوق و كرناى به ظاهر پرجوش و خروش اطرافمان را بهحق به چیزى نمىگیریم، كه چه آشكار و یكسره جعلى و پرت و خالى و جلف و پوك مىنماید. و نمىنماید… كه هست.
آیدین آغداشلو
telegram.me/jajinnews
برچسب ها :آیدین آغداشلو ، هنر ، ججین ، سینما ، هنرهای تجسمی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0