از افت خزر تا خیز خلیج فارس؛ پیامدهای تغییر اقلیم جهانی در ایران

افزایش آب خلیج فارس با ذوب یخ‌های قطبی، افت آب دریای خزر، رشد تبخیر و کاهش بارندگی، از شواهد تغییر اقلیم است.

کد خبر : 1873800
تاریخ انتشار : دوشنبه 15 دی 1404 - 0:35

 

به گزارش پایگاه خبری “ججین” به نقل از خبرگزاری تسنیم، ایران در یکی از حساس‌ترین کمربندهای اقلیمی جهان قرار گرفته است؛ منطقه‌ای خشک و نیمه‌خشک که کوچک‌ترین تغییر در الگوهای دما و بارش می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای منابع آب، امنیت غذایی و زیست‌پذیری سرزمین داشته باشد. طی دو دهه اخیر، نشانه‌های تغییر اقلیم با وضوح بیشتری در کشور نمایان شده است؛ کاهش بارندگی، افزایش دما، تشدید تبخیر، تکرار خشکسالی‌های طولانی‌مدت و در مقابل، بروز سیلاب‌های مخرب و غیرقابل پیش‌بینی، تصویری نگران‌کننده از آینده منابع آبی ایران ترسیم می‌کند.

با این حال، آنچه بحران آب ایران را به مرحله هشدار قرمز رسانده، تنها تغییر اقلیم نیست. بسیاری از کارشناسان محیط زیست بر این باورند که سوءمدیریت مزمن در حوزه آب، توسعه ناپایدار، سدسازی‌های غیراصولی، کشاورزی ناسازگار با اقلیم، استقرار صنایع آب‌بر در مناطق خشک، طرح‌های انتقال آب پرهزینه و جنگل‌کاری‌های غیرکارشناسی، در کنار بی‌توجهی به توان اکولوژیک سرزمین، نقش تعیین‌کننده‌ای در تشدید این بحران داشته‌اند.

نادیده‌گرفتن اثرات تغییر اقلیم در تصمیم‌گیری‌های کلان، نبود مطالعات جامع اقلیمی پیش از اجرای پروژه‌های بزرگ و فاصله معنادار میان جامعه علمی و نهادهای اجرایی، موجب شده است که بسیاری از سیاست‌ها نه‌تنها به حل بحران کمک نکنند، بلکه خود به عاملی برای تخریب بیشتر منابع طبیعی تبدیل شوند. نمونه‌های عینی این وضعیت را می‌توان در خشک‌شدن زاینده‌رود، وضعیت بحرانی خلیج گرگان، افت تراز آب دریای خزر و تنش‌های آبی در فلات مرکزی ایران مشاهده کرد.

در همین راستا، گفت‌وگوی پیش‌رو با دکتر اصغر عبدلی، عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم محیطی دانشگاه شهید بهشتی، تلاشی است برای واکاوی علمی نقش تغییر اقلیم و سوءمدیریت در بحران آب ایران.

تغییر اقلیم؛ واقعیتی رو به وخامت

-: آقای دکتر، بحث تغییر اقلیم امروز به یکی از کلیدی‌ترین چالش‌های جهانی تبدیل شده است. از چه زمانی این موضوع به‌صورت جدی در محافل علمی مطرح شد؟

موضوع تغییر اقلیم دست‌کم از دو دهه پیش به‌طور جدی در محافل علمی مطرح بوده است. شخصاً حدود ۲۰ سال قبل، زمانی که در کشور فرانسه روی تأثیر افزایش دمای کره زمین بر پویایی جمعیت یک گونه ماهی در رودخانه‌های آلپ به‌عنوان رساله دکتری کار می‌کردم، با ابعاد علمی این پدیده مواجه شدم. در آن مقطع، هرچند در سطح جهانی هنوز تردیدهایی درباره وجود یا شدت اثرگذاری تغییر اقلیم وجود داشت، اما امروز با انبوه مطالعات علمی و مشاهده عینی پیامدها، دیگر تردیدی در قطعیت این پدیده وجود ندارد. تغییر اقلیم یک واقعیت تلخ است که تمام ابعاد زندگی بشر را تحت تأثیر قرار داده و متأسفانه در آینده نیز تشدید خواهد شد.

-: شواهد علمی موجود چه تصویری از آینده اقلیمی جهان ارائه می‌دهد؟

بر اساس پیش‌بینی دانشمندان، دمای کره زمین تا پایان قرن حاضر بین ۴.۵ تا ۵ درجه سانتی‌گراد افزایش خواهد یافت. این در حالی است که تاکنون حدود ۱.۲ درجه از این افزایش محقق شده و روند گرمایش همچنان ادامه دارد. پیامدهای این افزایش دما را به‌وضوح در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم؛ از گسترده‌ترین آتش‌سوزی‌های جنگلی و خشکسالی‌های طولانی‌مدت گرفته تا وقوع سیلاب‌های بسیار مخرب و بی‌سابقه در نقاط مختلف جهان.

تهدید بالا آمدن سطح خلیج فارس با ذوب یخ‌های قطبی

-: تأثیر تغییر اقلیم بر پهنه‌های آبی منطقه ما چگونه ارزیابی می‌شود؟

بالا آمدن سطح آب خلیج فارس در نتیجه ذوب یخ‌های قطبی و در مقابل، کاهش تراز آب دریای خزر به‌دلیل افزایش دما، تبخیر بی‌سابقه و کاهش بارندگی، از شواهد روشن تغییر اقلیم در منطقه است. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد تا پایان قرن حاضر سطح آب دریای خزر بین ۹ تا ۱۸ متر کاهش خواهد یافت.

در صورت تحقق این سناریو، بخش‌های وسیعی از شمال و شرق دریای خزر خشک می‌شود. نمونه عینی این روند را امروز در خلیج گرگان می‌بینیم که به‌طور جدی در معرض خشکی قرار گرفته و مشکلات گسترده‌ای برای محیط زیست و معیشت مردم منطقه ایجاد کرده است؛ مشکلاتی که بدون تردید تشدید خواهد شد.

از سوی دیگر، بالا آمدن سطح آب خلیج فارس نیز در آینده به بحرانی جدی برای تنوع زیستی، اکوسیستم‌های ساحلی و سکونت‌گاه‌های انسانی جنوب کشور تبدیل خواهد شد.

-: با توجه به این شرایط، آیا اثرات تغییر اقلیم در تصمیم‌گیری‌ها و پروژه‌های توسعه‌ای کشور لحاظ می‌شود؟

واقعیت این است که با وجود آسیب‌پذیری بالای ایران در برابر تغییر اقلیم، متأسفانه درک دقیقی از این موضوع در میان مدیران بخش‌های مختلف وجود ندارد. تغییر اقلیم باید در تمام حوزه‌ها از جمله کشاورزی، آبزی‌پروری، حفظ تنوع زیستی، صید و صیادی و حتی تأمین آب شرب به‌صورت جدی لحاظ شود، اما چنین رویکردی را نمی‌بینیم. گزارش‌ها و مطالعات جامع و کاربردی در این زمینه بسیار محدود است و اثر تغییر اقلیم در بسیاری از پروژه‌های سدسازی، کشاورزی، آبزی‌پروری و به‌طور کلی مدیریت محیط زیست کشور نادیده گرفته شده است.

ضروری است آسیب‌شناسی دقیق و همه‌جانبه‌ای درباره تغییر اقلیم انجام شود و اصل «سازگاری با تغییر اقلیم» به‌عنوان یک الزام، در تمامی پروژه‌ها و سیاست‌گذاری‌ها لحاظ شود.

باید جلوی توسعه «جنگل‌های مصنوعی» را گرفت

-: یکی از تصمیمات بحث‌برانگیز درباره بحران آب، پروژه‌های جنگل‌کاری است. نگاه شما به این اقدامات چیست؟

کاشت درخت و احیای پوشش گیاهی با گونه‌های بومی و متناسب در مناطقی که در گذشته جنگل بوده‌اند، اقدامی صحیح و قابل دفاع است. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که در مناطقی مانند فلات مرکزی ایران، که هیچ‌گاه سابقه جنگل نداشته‌اند، اقدام به ایجاد جنگل مصنوعی می‌شود. این کار با توجه به بحران شدید آب کشور، کاملاً اشتباه است و باید متوقف شود.

سؤال اساسی این است که آب مورد نیاز این جنگل‌ها از کجا تأمین می‌شود؟ اغلب این درختان از گونه‌های غیربومی مانند کاج هستند که نه‌تنها کمکی به تنوع زیستی نمی‌کنند، بلکه تأثیر آن‌ها بر کاهش آلودگی نیز بسیار ناچیز است.

کاشت درخت «کنوکارپوس» در استان‌های جنوبی کشور به‌جای حفظ گونه ارزشمند نخل خرما، نمونه‌ای آشکار از تصمیم‌گیری نادرست است. این اقدام که با عنوان افزایش سرانه فضای سبز انجام شد، حتی منجر به مرگ تعدادی از شهروندان بر اثر پخش گرده‌های این درخت در هوا شد. ریشه‌های عمیق این گونه نیز با مصرف بالای آب‌های زیرزمینی، خسارت‌های جدی به شبکه فاضلاب شهری وارد کرده‌اند.

نمونه دیگر، پروژه جنگل‌کاری در فاصله ۱۳۰ کیلومتری اتوبان تهران ـ قم در اواخر دهه ۶۰ است که امروز بیش از ۹۰ درصد درختان آن خشک شده‌اند؛ آن هم پس از صرف هزینه‌های سنگین و مصرف حجم بالایی از منابع آبی. این پروژه نمونه بارز سوءمدیریت و عدم شناخت شرایط اکولوژیک منطقه است.

اجرای جنگل‌کاری در مناطق نامناسب، باعث از بین رفتن گیاهان بومی حافظ خاک و گونه‌های جانوری سازگار با آن محیط می‌شود. در واقع، به‌جای حفاظت از تنوع زیستی، به تخریب آن دامن می‌زنیم. در اصفهان و برخی استان‌های دیگر، هزاران هکتار جنگل‌کاری غیراصولی انجام شده، در حالی که همین منابع آبی باید به مصارف شرب و کشاورزی که اولویت دارند اختصاص می‌یافت.

مدیریت آب یعنی کشت برنج در استان کم‌آب با تبخیر بالا؟

-: آیا این سوءمدیریت‌ها محدود به حوزه جنگل‌کاری است؟

خیر، متأسفانه این ایرادات در بخش‌های مختلف مدیریت منابع آب کشور دیده می‌شود؛  از توسعه بی‌رویه، کشاورزی غیرعلمی و ناسازگار با شرایط آبی، استقرار صنایع آب‌بر، بی‌توجهی به ظرفیت‌های اصلی هر استان،  سدسازی‌های غیراصولی گرفته، نحوه احیای دریاچه ارومیه، صید ترال، پرورش تیلاپیا در مناطق خشک و کم‌آب در استخرهای خاکی با تبخیر بالا و … همگی در تشدید این بحران نقش داشته‌اند.

بی‌تردید وزارت جهاد کشاورزی، وزارت نیرو و سازمان حفاظت محیط زیست هرکدام به‌نحوی در شکل‌گیری بحران‌های فعلی نقش داشته‌اند.

پرسش اینجاست که با چه منطقی در استان‌هایی با کمبود شدید آب، تبخیر بالا و بارندگی اندک، کشت‌های پرمصرفی مانند برنج انجام می‌شود؟ چرا باید پرورش ماهی در استخرهای یک‌هکتاری با بهره‌وری پایین و تبخیر بالا رواج داشته باشد؟ نمونه روشن آن، پرورش گونه مهاجم تیلاپیا در بافق یزد است؛ آن هم در استخرهای خاکی و روباز. این در حالی است که گفته می‌شود قرار بوده این فعالیت در سیستم‌های بسته و گلخانه‌ای انجام شود، اما در عمل خلاف آن اجرا شده و با وجود اعلام مخالفت برخی مسئولان پژوهشی، سازمان شیلات همچنان بر ادامه این روند اصرار دارد.

به این ترتیب، چوب حراج به آب‌های زیرزمینی کشور زده می‌شود و وقتی فرونشست زمین رخ می‌دهد، تازه به‌دنبال راه‌حل می‌گردیم. به‌جای اصلاح روش‌های کم‌بازده و مخرب، بحران‌های جدیدی خلق می‌کنیم.

مسببان خشکی دریاچه ارومیه نمی‌توانند ناجی آن باشند

-: راه‌حل پیشنهادی شما چیست؟

پیش از هر اقدامی، لازم است یک آسیب‌شناسی دقیق، علمی و بی‌طرفانه انجام دهیم و مشخص شود ابعاد واقعی بحران آب کشور چیست و هر یک از بخش‌ها و کاربری‌ها چه سهمی در شکل‌گیری این وضعیت دارند. نکته مهم اینجاست که سازمان‌ها و وزارتخانه‌هایی که خود در ایجاد این بحران نقش داشته‌اند، به‌تنهایی قادر به اصلاح آن نخواهند بود.

همین دستگاه‌ها در سال‌های گذشته به نام توسعه کشاورزی، با تصمیم‌های نادرست و تغییر الگوی کشت، نقش مؤثری در خشک‌شدن دریاچه ارومیه ایفا کردند و سپس باز هم مسئولیت احیای دریاچه به خودشان سپرده شد. نتیجه این چرخه معیوب، صرف چند هزار میلیارد تومان از بودجه عمومی بدون دستیابی به احیای واقعی دریاچه بوده است.

از سوی دیگر، سازمان حفاظت محیط زیست با وجود قوانین موجود، در تأمین حق‌آبه تالاب‌ها و رودخانه‌ها موفق عمل نکرده و آلودگی بسیاری از این زیست‌بوم‌ها تشدید شده است. نمونه آن تالاب بین‌المللی انزلی است که حتی برخی پروژه‌های مخرب با دخالت قوه قضائیه متوقف شد. در حالی که کشور با بحران آب دست‌وپنجه نرم می‌کند، بخش قابل‌توجهی از انرژی این سازمان صرف موضوعاتی حاشیه‌ای شده است.

وزارت نیرو نیز عمدتاً تمرکز خود را بر تأمین آب به هر روش ممکن گذاشته و تا سال‌ها برنامه منسجمی برای مدیریت مصرف نداشته است؛ الگوی نادرست مصرف فعلی، محصول همین نوع تخصیص‌هاست.

از طرفی باید از وزارت جهاد کشاورزی بپرسیم که چرا نباید الگوی کشت متناسب با هر اقلیم داشته باشیم؟ چرا کشاورزی گلخانه‌ای که بهره‌وری آب بسیار بالاتری دارد، به‌طور جدی توسعه نیافته است؟ فناوری و دانش در بسیاری از این حوزه‌ها وجود دارد؛ آنچه کم است، اراده برای اجرای آن‌هاست.

بنابراین پرسش اصلی این است: آیا می‌توان حل بحران آب را که هر روز عمیق‌تر می‌شود، به همین ساختارها سپرد؟ پاسخ من منفی است. البته کارشناسان و پژوهشگران توانمندی در این دستگاه‌ها وجود دارند، اما متأسفانه در تصمیم‌سازی‌های کلان از ظرفیت آن‌ها استفاده نمی‌شود.

در این میان ضروری است که نقش جامعه علمی و متخصصان مستقل به‌صورت جدی در تصمیم‌سازی‌ها تقویت شود. راه‌حل، ایجاد یک تشکیلات یا نهاد مستقل، خارج از ساختار اجرایی فعلی و بدون دخالت دستگاه‌های مسئول در مدیریت آب است؛ نهادی متشکل از متخصصان و صاحب‌نظران که با انجام آسیب‌شناسی دقیق، تحلیل‌های علمی و تدوین برنامه‌ای مدون، بتواند با استراتژی‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت، مسیر خروج کشور از بحران آب را ترسیم کند.

 


برچسب ها : ، ، ، ، ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

11 − 7 =